تبليغاتX
کدی - الگوهای ذهنی ؛ تجربه های عینی

کدی

فرهنگی

دیگر زندگی فقط محدود به زیستن در یک دنیا نمی شود و ما انسانها در مجموعه ای از دنیاهای متوازی ، متداخل و گاه متضاد و متعارض زندگی می کنیم . امروزه آنچه که بیش از هر چیز دیگر اهمیت دارند درک این مجموعه و تلاش برای دستیابی به یک هماهنگی شناختی و رفتاری است . دانشی که می تواند فرد و جامعه را از مرحله بازماندگی و عدم توازن خواسته ها و نابودی داشته ها به سمت پویایی و گزینش با اهمیت ترینها و کسب برترین ها  سوق دهد .

اینجا باید کمی به روشهایی بپردازیم که بدون تجزیه و تحلیل در ذهن و فرهنگ ما نهادینه شده اند . نگرشهایی که مبتنی بر مقایسه ، دووجهی دیدن ، پندار و جزئی نگری هستند .

ما همواره در حال انجام یک مقایسه ذهنی هستیم . مقایسه ای که همراه شده است با خودبرتربینی و غروری ذاتی که هر بار ما را می کشاند به بن بست ما وضعیت بهتری داریم نسبت به ...  . شاید بتوان آن را با نوعی عزت نفس خلط کرد که پذیرش حداقلها را برایمان آسان کرده است . اغلب ما با این دست جملات بزرگ شده ایم که داده خدا را شکر . ما خیلی بهتر از بعضیها هستیم یا امروز بگذرد فردا خدا کریم است . این نوع تفکرات در جامعه ما بخصوص در افراد مسن تر نوعی جبرگرایی را پدید آورده است و قابلیت خطر کردن را از آنها و ما گرفته است .  

آنچه که امروز باید بیاموزیم این است که مطلوبیت یک فرایند کمالجوی و رو به رشد است ؛ مفهومی که متاسفانه در اذهان اغلب ما با بد نبودن مترادف شده است و یا تنها به سطوح مادی زندگی ما پرداخته است .

در این سامان یقین مبنایی تجربی دارد . پس نوگرایی در هاله ابهامات عقیم مانده و به جای آن تقلید در همه شئون زندگی جاری شده است . اوج زندگی بدون تنوع را می توان با گذر از کوچه و پس کوچه ها به راحتی حس کرد . ما با رنگ ، با فرم و با خلاقیت سخت بیگانه ایم . البته این عدم تمرکز ما با جلوه های شاد زیستن به معنای عدم دانش ما نیست . شاید بتوان بزرگترین علت آن را گرفتار ماندن در چنبره عادت دید . عادتی که خود تابعی است است از توابع دو وجهی اندیشیدن ما ؛ وقتی که همه چیز یا مثبت اند یا منفی ؛ جدولی دو خانه که از هر تفکری ، خوب و بد می سازد و سبب جهت گیری برای دفاع یا دفع می شود . نگاهی که ما را از انتخاب راههای میانه و تجربه دریافتهای متفاوت محروم گردانیده است . افراط و تفریط در تک تک زوایای زندگیمان نمایان است و اگر کسی بخواهد راه سومی برگزیند متهم به عدم صداقت می شود .

ما اساس بودنمان را بر پایه پندار بنا کرده ایم نه واقعیت و این پندار مجموعه آن چیزهایی است که دیگران درباره ما می اندیشند . برای گریز از به اصطلاح در دهان خلق بده نشدن دور مانده ایم از سازوکار محاسبه گرایی تخصصی در جهت حفظ یا کسب منافع عمومی و گاه حتی خصوصی خود .

بارها از خود پرسیده ایم که با وجود این همه وحوه مشترک چرا تا این حد و اندازه گسیختگی ؟! مگر نه این است که پیش ساختهای مشترک تاریخ و زبان و فرهنگ و قومیت در یک فضای واحد سبب یگانگی و رشد معرفتی است . پس این عدم تعادل ناشی از چیست . همه معتقدیم که اینجا آنگونه که درخور مردمان آن است پیشرفت نداشته است در حالی که در شرایطی مهیا برای سازندگی قرار داریم .

ما خوب می دانیم که رشد جوامع تابع رشد زمانی نیست . می دانیم که رشد یک مفهوم غیر ایستا و ضابطه دار است . مفهومی که اعتقاد می خواهد و باید مبنایی ذهنی پیدا کند و چهار چوبی عقلانی بر پایه عینیت داشته باشد . رشد مفهومی جاذب است و باید در تک تک افراد یک جامعه به شکل عاملی روشمند رسوخ کند تا بتوانیم از مرحله بلاهت خطاناپذیری و انحصار طلبی گذر کنیم .

جنگ برای ما آموزشکده بزرگی بود که باید مفاهیم و ارزشهایش را بازیابی و باز شناسی کنیم ! هر کس سر خود را بگیرد و برود ؟ یا با ادعای بی ادعایی پا پس بکشد ؟ این که نمی شود . همه می دانیم که این خانه ماست . شهر و زادگاه ماست و هر جا که باشیم ما را به نام این گوشه از زمین خدا می شناسند . پس کمی بیندیشیم تا شاید دریابیم که این جزئی نگری معمول ، ما را از بازشناسی کلیت مجموعه اهداف دور نموده و فرصت حرکت و دفاع منطقی از هدف را به منازعات و تعصباتی برای اثبات مفروضات خود بدل کرده است .

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 18:28 توسط اعظم آیتی زاده |