روزی این دیار مورد هجوم واقع شد و ما مقاومت کردیم . می گویم ما ؛ این ما تاریخی دارد از نوع همان وابستگی که هر جا باشیم هنوز و همیشه شهر فقط اینجاست . اینجا و ما فراتر از هر محدوده زمانی و مکانی ، که ما من خودمان را داریم و میزان خودمان را و شگفت آنکه من ما یکی از سنگین ترین من هایی همه دوره هاست . آری روزی این دیار مورد هجوم واقع شد و ما مقاومت کردیم . مقاومت کردیم و پیروز شدیم ؛ یک هماهنگی دورنی در برابر یک قدرت بیگانه . حالا دیگر اما سالهاست که احساس خطر نمی کنیم پس ظاهرا دیگر به آن هماهنگی نیاز نداریم . طبل مقابله دیروزمان شده است سازهای ناهمگون رسوا کننده امروزمان . دیگر جاذبه ای نیست . هر چه هست دافعه است و گریز . دوری و دوستی شده است بارزترین باور این روزهایمان . چه دلتنگیها که آمده اند و ماندگار شده اند . قدیم ترها قبرستان جای خوبی بود ؛ شب جمعه ها آدمها بی بهانه می رفتند تا بهانه ای بیابند برای دیدار دوباره زنده ها . ساعتی فقط و حرفها و خبرها و آشنایی ها . گله ها گفته می شد و واسطه های نزدیک فرصتی نمی یافتند که زخم روی زخم بیاورند و خالق فاصله ها باشند . امروز اما یک سلام می تواند بی جواب بماند که تحول تازه ناگزیر روی داده است . حالا ما آمده ایم تا اینجا ؛ تا سکوت ، تا بی تفاوتی که دیگر نه همسایه معنای سابقش را دارد و نه خانواده یگانه پایگاه همیشه قابل اعتماد گذشته است . پاره پاره شده ایم و کم توان . از یاد برده ایم که امروز فقط نوع تهاجمها تغییر کرده اند اما همان ماهیت را دارند ؛ تسخیر و تبدیل و تناسخ . مدتهاست که داریم خالی می شویم . آنقدر درگیر خود شده ایم که نمی بینیم . جبهه گیریمان از نوع سنگ اندازی است که اگر جوابی هم داشته باشد شکستن خودمان است و بس . روزی اینجا مورد هجوم افرادی قرار گرفت که تظاهر می کردند به دانستن و تمسکی بی پشتوانه داشتند به ظاهر هر کلام و عمل . در همان زمان آدمهایی آمدند که منطق و کلام را می شناختند و می دانستند که همیشه جواب های هوی نیست . نه هیاهو به پا کردند و نه خزیدند در غربت سایه ها . ماندند و مقاومت کردند و همه یکپارچه شدیم . امروز هم به این یکپارچگی نیاز داریم . باید بمانیم و به خود بگوییم که این خانه ماست . خانه ای که می تواند همه را در خود جای دهد که هر حضور تواناترمان می کند اگر همراه شود با حفظ و تداوم فرهنگ اصیل همیشگیمان .
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:2 توسط اعظم آیتی زاده
|
