به روزهای آخر تقویم که می رسیم شور و شوق تازه ای به جانمان می نشیند . همه در جستجوی طراوتیم . گویی بار دیگر امکانی یافته ایم برای باز بینی ، بازیابی و تغییر آنچه که نمی خواهیم . امسال هم دارد روزهای آخرش را سپری می کند . سالی که به زعم من سال خوبی بود . این که ما هر سال قسمتی از داشته هایمان را از دست می دهیم چندان هم غیر طبیعی نیست . اینکه بدانیم چه چیزهایی آنقدر برایمان مهمند و ارزش دارند که نباید از دستشان بدهیم اهمیت دارد . امسال سال تجربه هاست . سالی که بعد از قرنها بیصدایی و تکصدایی ، همصدایی را آموختیم . مهارتهای تحلیلی را آموختیم . حرف زدیم . انتقاد کردیم . حمایت کردیم . و مصمم شدیم بر شناخت و احیای همه مفاهیمی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم تداعیگر نام بهبهان است . امسال نیاز به ابزارهای تازه را حس کردیم و به مولفه های مشخص تر زیستی – ذهنی رسیدیم . امسال یاد گرفتیم که بحران را هم می توان به تعامل بدل کرد . اما امسال فرصت ارزنده ای را از دست دادیم . برگزار نشدن همایش روز بهبهان پایان تصور خوشی بود که یکسال در اندیشه و قلب و جانمان پرورانده بودیم و سخت بود که مجموعه ای پر توانتر از خواست ما عقبمان بنشاند . سال دیگر اما فرصتی دوباره خواهد بود که انشاالله هدفمندتر حرکت خواهیم کرد . و حرف آخر : عادت کرده ایم همه چیز را قسمت کنیم . زمان را و لحظه را ، حتی خودمان را و این سهمهای معین تقدیر گنگی شده اند که در پذیرش آن محو مانده ایم . بهار اما ، هجای ساده ای است که می گوید : همیشه می توان تغییر کرد . همیشه می توان تغییر داد . پس حضور این زیباترین بهانه آغاز بر وب نویسان فرهیخته همشهری مبارک باد !
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 17:10 توسط اعظم آیتی زاده
|
