تبليغاتX
کدی

کدی

فرهنگی

دسته ای از کلمات و اصطلاحات در خرده فرهنگها معنایی متفاوت با معنای عام آن دارند یکی از این ترکیبات قابل توجه زبان ما عبارت آدم بی سیاست در مقابل آدم سیاستمدار است . آدم بی سیاست به کسی اطلاق می شود که صداقت را با سادگی توام کرده و با اندکی زودباوری همیشه اصل را بر اعتماد یکجانبه نهاده است . او با پیشینه فکری- مذهبی که دارد همیشه منکر وجود کاستیها و نابسامانی‌ها و ناراستیها در سطح کلان است . مرتب با این تصور که مبادا حرکتی سخنی یا نگرشی سبب ناخشنودی خداوند و خسران آن دنیای او شود خود را از مسیر تحولات دور نگه می دارد و اگر مجبور به دخالت در امری شود شدیدا محافظه کاری پیشه می کند و رای ممتحنه می دهد . آدم بی سیاست فردگرا و تقدیری است . هویت خود را در قدرتی بیرون از خود ممزوج می کند تا در صورت به بن رسیدن بهانه ای برای راضی نگه داشتن خود داشته باشد . آدم بی سیاست آدم قانعی است که صراط مستیقمش یک مسیر صاف و بدون دست انداز  است . برخورد برایش مثل یک فاجعه بزرگ است و خلاصی برایش سر فرو آوردن و بی صدا گذشتن است . بهتر برایش معنایی انتزاعی است که می توان آن را در قالب شانس یافت ؛ فرصتی که بعضیها دارند و می یابند و بعضیها ندارند و نمی یایند . او در دایره ای از عادتها محبوس می ماند . سر که بلند می کند لایه ها را می بیند . سطوح را درمی یابد . تفاوتهای گزنده و تقسیمهای ناعادلانه را حس می کند اما سفره اش محدوده ای دارد که نباید بیش از آن بطلبد و این نباید را بیش از آنکه دیگران به او تحمیل کرده باشند خود پذیرفته است .

آدم بی سیاست هر چند آدم خوبی است اما حجم درماندگی اش را فقط خدا می داند !

+ نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 23:1 توسط اعظم آیتی زاده |

روزی این دیار مورد هجوم واقع شد و ما مقاومت کردیم . می گویم ما ؛ این ما تاریخی دارد از نوع همان وابستگی که هر جا باشیم هنوز و همیشه شهر فقط اینجاست . اینجا و ما فراتر از هر محدوده زمانی و مکانی ، که ما من خودمان را داریم و میزان خودمان را و شگفت آنکه من ما یکی از سنگین ترین من هایی همه دوره هاست .

آری روزی این دیار مورد هجوم واقع شد و ما مقاومت کردیم . مقاومت کردیم و پیروز شدیم ؛ یک هماهنگی دورنی در برابر یک قدرت بیگانه .

حالا دیگر اما سالهاست که احساس خطر نمی کنیم پس ظاهرا دیگر به آن هماهنگی نیاز نداریم . طبل مقابله دیروزمان شده است سازهای ناهمگون رسوا کننده امروزمان . دیگر جاذبه ای نیست . هر چه هست دافعه است و گریز . دوری و دوستی شده است بارزترین باور این روزهایمان . چه دلتنگیها که آمده اند و ماندگار شده اند . قدیم ترها قبرستان جای خوبی بود ؛ شب جمعه ها آدمها بی بهانه می رفتند تا بهانه ای بیابند برای دیدار دوباره زنده ها . ساعتی فقط و حرفها و خبرها و آشنایی ها . گله ها گفته می شد و واسطه های نزدیک فرصتی نمی یافتند که زخم روی زخم بیاورند و خالق فاصله ها باشند . امروز اما یک سلام می تواند بی جواب بماند که تحول تازه ناگزیر روی داده   است . حالا ما آمده ایم تا اینجا ؛ تا سکوت ، تا بی تفاوتی که دیگر نه همسایه معنای سابقش را دارد و نه خانواده یگانه پایگاه همیشه قابل اعتماد گذشته است . پاره پاره شده ایم  و کم توان .

از یاد برده ایم که امروز فقط نوع تهاجمها تغییر کرده اند اما همان ماهیت را دارند ؛ تسخیر و تبدیل و تناسخ . مدتهاست که داریم خالی می شویم . آنقدر درگیر خود شده ایم که نمی بینیم . جبهه گیریمان از نوع سنگ اندازی است که اگر جوابی هم داشته باشد شکستن خودمان است و بس .

 روزی اینجا مورد هجوم افرادی قرار گرفت که تظاهر می کردند به دانستن و تمسکی بی پشتوانه داشتند به ظاهر هر کلام و عمل . در همان زمان آدمهایی آمدند که منطق و کلام را می شناختند و می دانستند که همیشه جواب های هوی نیست . نه هیاهو به پا کردند و نه خزیدند در غربت سایه ها . ماندند و مقاومت کردند و همه یکپارچه شدیم . امروز هم به این یکپارچگی نیاز داریم . باید بمانیم و به خود بگوییم که این خانه ماست . خانه ای که می تواند همه را در خود جای دهد که هر حضور تواناترمان می کند اگر همراه شود با حفظ و تداوم فرهنگ اصیل همیشگیمان .

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 22:2 توسط اعظم آیتی زاده |